|
دیروز روز جهانی زبان مادری بود، نوشتن این نوشته به خاطر مشغله های مختلف به امروز رسید و اما ما آن قدر درباره زبانمان کوتاهی کرده ایم که یک روز تاخیر در برابرش چیزی نباشد! درباره زبان مادری، همان زبانی که ابتدا به آن تکلم کرده ایم این نقد به ما تات زبانها وارد است که مانند بقیه به زبان خود افتخار نمی کنیم یا حتی اصراری به تکلم به آن نداریم. سخن از جدا کردن هموطنان و خدای ناکرده تکه پاره کردن وطن عزیزتر از جان نیست، صحبت از یک سرمایه فرهنگی بزرگ است که متاسفانه در حال از دست رفتن است و من فکر نمی کنم بتوانم جلوی آن را بگیرم. دلم می سوزد، با فکر این که روزی یک نفر بیاید از این جا رد بشود و برای همسفرانش بگوید که در گذشته اهالی این منطقه به زبانی سخن می گفته اند که "تاتی" نام داشت و الان اثری از آن باقی نمانده است و در این بین بسیار ممنون خواهم بود اگر کسی پیدا بشود، کمی مرا امیدوار کند. به شما می اندیشیم، دیدگاه مرا می دانید، خیلی مثبت نگر و امیدوار نیستم و به هیچ وجه هم از امروز راضی نیستم، شاید حتی مرا از سیاه نمایان به حساب آورید اما این، گاه سرنوشت کسی می شود که چشم روی واقعیت نمی بندد. نیک می دانید که در روزگاران سخت بزرگترین نعمت داشتن مردمیست که هوای هم را داشته باشند و با مهربانی با هم سختی ها را بر یکدیگر آسان کنند و یکدیگر را شاد بخواهند و شاد کنند و امانتدار باشند و امروز در آرزوی چنین نعمتی هستیم. مردمان تات، مردمان منطقه تاکستان، ساکنین کوهپایه های زاگرس، مردمی که در تقاطع البرز و زاگرس زندگی می کنید، برادران و خواهران من! دوستتان می دارم و از فاصله ای نه چندان دور (که در دل به دورتر شدنش می اندیشم) به شما درود می فرستم و بهترینِ آرزوها را برای تک تکتان دارم. بگذریم، نامه تات مردمون را بنیسوم پاک فارسی گرده که منگرده! همیش اگه تاتی نینیسم موگو ای تیکیش تاتیش دشته بی! منزونم آخرش قرار چینابِ، ولی همی ارو ده دو کلمه سیادنیجی گپ بزنوم دلمون اوشاریِ خوشتنرش را حسابِ! دلم موگوچه آما همه هندیر بی خور گردُم هندیرمون هاوا دشته بی، آدم ای رِو سیادنه مِگردِ حرص نُخار دلش اوشاریِ، دلم موگوچه... دلم خیلی چیاش موگوست! یکی ست ترکی و تازی در این معامله حافظ حدیث عشق بیان کن، بدان زبان که تو دانی... تات نویس دوم اسفندماه 1390 
|